۱۳۸۹ مرداد ۳۰, شنبه

*مستراح

یک لش بازی ساده فلسفی در شعر (-18)

دست به دیوار می شاشم
دست به دعا
رفع حاجتی سرپا

همیشه می دوم به اونجا که بشود پاشید
رو به دیوارهای شکسته ک
                              ش
                              ید
                              پا
                               یین
آرام و بی عجله ، با یه دست نوشت:

اصالت شاشیدن از پاییدن بالاتر است!

این جهان و
دیوارهایش برای گاشیدن خلق شده اند
برای بشاشیدن
بمالیدن
و شما خواننده عزیز
این شعر با کمی شکلات و روبانی قرمز
تقدیم به کسی است
که تحمل کرد
وگذاشت کارم را تا آخر تمام کنم.

یاییز 88 /حسام تنهایی
  
*پاورقی : مستراح (دستشویی، توالت یا تشناب) سازه ساختمانی است که در درون اماکن مسکونی، اداری و غیره به منظور دفع مدفوع و پیشاب انسان تعبیه می‌شود. هدف اصلی از ساخت مستراح توسط بشر ایجاد امکان دفع به طور بهداشتی بوده‌است
واژه مستراح از ریشه عربی سَرَحَ، بر وزن مُفتَعال به معنی محل استراحت می‌آید که در زبان عامیانه فارسی، گاهی بدان مستراب
نیز می‌گویند.

۱۳۸۹ مرداد ۲۹, جمعه

دلنوشته ای از علیرضا خانبان زاده

برای حسام:
1- بی قراری های وقت:
 در وقت بی قراری،
 قرار بی قراری.

2-ثانیه ها که آرام می شوند
 رام می شوند.
 بی قراری
 از وقت آهسته
 تا اوقات بعد از ظهر
 پا می گیرد
 "رقص پا" می گیرد
 هزارپای وقت
 هزارپای بی قراری
 قرار بی قراری.

۳ -وقت قرار در ...
 تا اعوجاج بعد از ظهر
 در وقت ...

4-تنها کنار شعر نشسته بودم(یا شعر کنار من)، با جای خالی ی سیگار روی لب های وقت. در می زدند و در، چه حد بی معنایی    بود در وقت ظهر. در ها در ظهر بی قرارند: رفتن، رفتن،رفتن ...


۱۳۸۹ مرداد ۲۵, دوشنبه

شاعر تمام شد...

شعر بسیار زیبای دکتر سید مهدی موسوی
 که اخیراً  توسط شاهین نجفی عزیز اجرا شد:

نگاه می کنم از غم به غم که بیشتر است
به خیسی چمدانی که عازم سفر است
من از نگاه کلاغی که رفت فهمیدم
که سرنوشت درختان باغمان تبر است

به کودکانه ترین خواب های توی تنت
به عشقبازی من با ادامه ی بدنت
به هر رگی که زدی و زدم به حسّ جنون
به بچّه ای که توام! در میان جاری خون
به آخرین فریادی که توی حنجره است
صدای پای تگرگی که پشت پنجره است
به خواب رفتن تو روی تخت یک نفره
به خوردن ِ دمپایی بر آخرین حشره
به «هرگز»ت که سؤالی شد و نوشت: «کدام؟»
به دست های تو در آخرین تشنج هام
به گریه کردن یک مرد آنور ِ گوشی
به شعر خواندن ِ تا صبح بی هماغوشی
به بوسه های تو در خواب احتمالی من
به فیلم های ندیده، به مبل خالی من
به لذّت رؤیایت که بر تن ِ کفی ام...
به خستگی تو از حرف های فلسفی ام
به گریه در وسط ِ شعرهایی از «سعدی»
به چای خوردن تو پیش آدم بعدی
قسم به اینهمه که در سَرم مُدام شد
قسم به من! به همین شاعر تمام شد
قسم به این شب و این شعرهای خط خطی ام
دوباره برمی گردم به شهر لعنتی ام
به بحث علمی بی مزه ام در ِ گوشت
دوباره برمی گردم به امن ِ آغوشت
به آخرین رؤیامان، به قبل کابوس ِ ...
دوباره برمی گردم، به آخرین بوسه.

















لینک این ترانه را می توانید از اینجا دانلود کنید :